قیمت سکه و ارز
۱۳۹۴/۰۹/۲۳ - ۱۶:۴۰
راهبرد منطقه ای پادشاهی سعودی؛

پول از ما جنگیدن از شما!

ترکی فیصل مسئول اطلاعات و امنیت سعودی در دهه هشتاد میلادی در پاسخ به چگونگی حمایت کشورش از مجاهدین و بعضا گروه های تندرو در افغانستان اظهار داشت که ما نمی جنگیم صرفا چک ها را امضا می کنیم.

پول از ما جنگیدن از شما!

به گزارش سراج24،فرهنگ نیوزنوشت؛سخن از مداخله مستقیم و غیر مستقیم و عموما غیرسازنده سعودی ها در تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا این روزها به نقل محافل خبری تبدیل شده است. اقدامات غیر سنجیده و مخربانه سعودی تا بدان جا پیش رفته که موجب انتقاد تلویحی شماری از هم پیمانان ریاض را نیز فراهم آورده است به طور نمونه اخیرا گابریل معاون صدراعظم آلمان و رئیس فراکسیون سوسیال‌دموکرات‌ها در مجلس این کشور خواستار شدت عمل علیه نیروهای تندرو در آلمان شده است، او همچنین به عربستان سعودی هشدار دادند که به حمایت از افراط گریان خاتمه دهد. وی اظهار داشته که: «مسجدهای وهابی در سراسر جهان با حمایت مالی عربستان سعودی بنا می‌شوند. از درون چنین جامعه‌هایی بسیاری از افراد خطرناک وارد آلمان می‌شوند.» لذا باید برای سعودی‌ها این نکته را روشن ساخت که با توجه به تمایلات خشونت‌طلبانه این محافل بسیار محافظه‌کار، دیگر اجازه ندارند این موضوع را نادیده بگیرند.

حمایت پیدا و پنهان عربستان سعودی از جریان های سلفی به انحای مختلف قدمتی دیرینه داشته و اوج آن را در سال های اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی و حمایت سعودی از جریان های وهابی و القاعده متشکل از شماری از نیروهای افغان و بین المللی می توان مشاهده نمود، رخدادی که به دلیل تقابل آمریکا و شوروی در فضای جنگ سرد مورد حمایت کاخ سفید نیز قرار گرفته بود. ترکی فیصل رئیس سازمان اطلاعات عربستان در دوران اشغال افغانستان توسط نیروهای اتحاد جماهیر شوروی سهم کشورش در «جهاد» در افغانستان را اینگونه تشریح می کرد: «ما مطلقا قادر به شرکت در عملیات نظامی نیستیم. تنها کاری که ما می توانیم انجام بدهیم این است که چک ها را امضا کنیم.»

ابراهیم وَردِه پژوهشگر مرکز مطالعات بین المللی انستیتوی تکنولوژی ماساچوست در نوشتاری به بررسی سیاست های سعودی در طول چند دهه اخیر و نقاط ضعف و قوتش پرداخته است. به نوشته ی او در آن روزها (بحبوحه جنگ سرد)، و بر اساس معاهده کوئینسی، عربستان سعودی پرداخت خرج عملیات محرمانه ایالات متحده در سرزمین های «کمونیستی» از قبیل آنگولا و نیکاراگوئه را بر عهده داشت. بدون اینکه سئوالی بپرسد یا مشکلی داشته باشد.

عربستان سعودی نقش بسزایی در حمایت از جریان های مسلح مستقر در افغانستان در زمان تصرف این کشور توسط ارتش سرخ شوروی ایفا نمود. تصویر فوق شماری از مجاهدین افغان را در نبرد با کمونیست ها نشان می دهد. هسته های اولیه شماری از جریان های تروریستی نظیر القاعده نیز در چنین شرایطی بنیان گذاشته شد.

این استاد مدرسه حقوق و دیپلماسی فلچر در دانشگاه تافتز ماساچوست در ادامه می نویسد: « در طی جنگ خلیج فارس (1990-1991)، تحت ریاست جمهوری جرج هربرت بوش، نیروهای سعودی در کنار ارتش آمریکا و یک ائتلاف بین المللی برای اخراج نیروهای عراقی از کویت جنگیدند.

 بعدها، وقتی جرج دبلیو بوش، که از روزهایی که در صنعت نفت در تگزاس کار می کرد با حاکمان سعودی روابط تنگاتنگی برقرار کرده بود، جای پدرش را گرفت، روابط صمیمانه با عربستان علی رغم حملات یازده سپتامبر 2001 ادامه پیدا کرد.

شاهزاده بندر بن سلطان، سفیر عربستان در ایالات متحده از 1983 تا 2005 (و پسر وزیر قدرتمند دفاع)، لقب «بندر بوش» گرفت. با این حال انتقادهای فراوان به خانواده سلطنتی، به خصوص به دلیل صدور افراطی گری سنی به گوشه و کنار جهان، و البته نقض مداوم حقوق بشر، عموما توسط مطبوعات و اعضای کنگره مطرح می شود.

با به قدرت رسیدن بوش پسر روابط میان واشنگتن و ریاض گسترش پیدا نمود.

وَردِه که نویسنده که کتاب «جنگ مالی در وحشت» نیز می باشد با این حال معتقد است که دولت آمریکا همواره در برابر سیاست های سعودی چشم پوشی ننموده است. به باور او با به قدرت رسیدن باراک اوباما از گرمی روابط فی مابین کاسته شده است.سعودی ها در موقعیت های مختلفی با نزدیک شدن به کشورهایی مثل فرانسه، انگلستان، روسیه و بخصوص چین، تلاش کرده اند نشان بدهند که می توانند خود را از بند قیمومیت آمریکا بیرون بیاورند. عربستان مرتب در جلسات جی 20 و دیگر مجامع بین المللی شرکت می کند. «دیپلماسی دفترچه چک» هم ظاهرا منافات خاصی با عملیات نظامی مستقیم و یا دخالت های گسترده در امور داخلی کشورهای همسایه ندارد، بخصوص وقتی هدف ریاض رقابت با نفوذ ایران یا تثبیت رهبری خود در جهان سنی باشد، از همین روست که در ماه های اخیر شاهد افزایش تنش ها در خاورمیانه و رویارویی قدرت های منطقه ای در این نقطه استراتژیک هستیم.

نویسنده با برآوردی از مواضع آمریکا در قبال رخدادهای خاورمیانه به ویژه پس از بیداری اسلامی، آن را عاملی در ایجاد شکاف میان ریاض با واشنگتن دانسته و معتقد است اختلاف های دو طرفه موجب نارضایتی فزاینده آل سعود را در پی داشته است. او می نویسد: «اعضای بانفوذ خانواده سلطنتی دیگر در نشان دادن نارضایتی های خود از ایالات متحده یا در متهم ساختن اوباما به ضد و نقیض گویی، اگرنه به پیمان شکنی، درنگی به خرج نمی دهند.

عدم حمله ی اوباما به سوریه جهت ساقط نمودن اسد و آن چه انعطاف در برابر ایران خوانده می شود موجب خشمگینی شاه سعودی از باراک اوباما را در بر داشته، امری که موجب تغییراتی در سیاست خارجی ریاض شده است.

طومار شکایت های شاهزادگان سعودی هم بسیار دراز است، از قربانی نمودن خاورمیانه در برابر شرق دور در سیاست های اوباما گرفته تا رها کردن حسنی مبارک رئیس جمهوری سابق مصر. عدم پشتیبانی از دولت های عربی متحد آمریکا در خلال بهار عربی، سال 2013 با وجود این که بشار اسد از خط قرمز استفاده از سلاح های شیمیایی عبور کرده، از دخالت نظامی در سوریه خودداری کرده و از همه مهم تر، چند دهه دشمنی و سیاست مهار ایران را به پایان رسانده، و با دشمن دیرینه پادشاهی به مذاکره نشسته است و... بر همین اساس، قهرکردن ها و بدخوئی های ریاض اخیرا چند برابر شده است. مثلا بعد از اینکه با یک دوره لابی گری سنگین عربستان موفق به احراز کرسی موقت در شورای امنیت سازمان ملل گردید، نظر سلطان عوض شد و عربستان از عضویت خودداری کرد. یا شاهزاده سعود الفیصل، وزیر امور خارجه وقت، به عنوان اعتراض به بی عملی سازمان ملل درقبال سوریه، سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل را لغو کرد.

استاد دانشگاه ماساچوست معتقد است اگرچه جامعه بین المللی منتظر وضع توافقی میان ایران و شش قدرت جهانی در خلال گفتگوهای شان بوده است، با این حال توافق آوریل 2015 را می توان شوکی بزرگ بر پیکر رژیم پادشاهی سعودی دانست. نویسنده مدعی است: « از پس از انقلاب ایران در سال 1979، این دو همسایه منطقه خلیج فارس با ورود به یک جنگ سرد واقعی به اهریمن نمایی متقابل یکدیگر پرداختند. تاریخچه رقابت بین دو کشور اما دیرینه تر از این هاست. بعد از خروج نیروهای بریتانیایی از منطقه در سال 1971، ثبات منطقه خاور میانه، لااقل در تئوری، طبق نص دکترین نیکسون بر استراتژی "دو ستون"، یعنی ایران و عربستان سعودی، قرار گرفت. البته در واقعیت این شاه ایران بود که تا انقلاب 1979ژاندارم واقعی منطقه محسوب می شد. فقط او بود که از برخی امتیازهای ویژه بهره مند بود، از جمله امتیاز "چک سفید امضاء"، که به او اجازه می داد به خرج ایالات متحده، و بدون هیچ گونه محدودیت یا کنترلی از سوی کنگره آمریکا، هر مقدار تجهیزات نظامی که دلش میخواست را بخرد.»، لذا سعودی ها نگرانند که توافق اخیر هسته ای با ایران موجب بر هم خوردن توازن قوا در سطح خاورمیانه را فراهم آورد، از همین روست که مدام خواستار دریافت ضمانت های امنیتی و مطمئن از آمریکا هستند.

ملک سلمان در فضای نسبتا سرد روابط با آمریکا در جستجوی ارتقای روابط با فرانسه، بریتانیا، چین و روسیه برآمده است.

با وجود تلاش های اوباما جهت ایجاد اطمینان در میان رهبران سعودی و سایر حکام عرب، گویا این اطمینان خاطر حاصل نشده است. اوباما بلافاصله پس از وضع توافق در سخنانی بر «تعهد استوار کشورش» به حفظ امنیت متحدان خود در خلیج فارس تاکید کرد، و قول های خود برای مداخله «در صورت تجاوز خارجی» را تکرار نمود. او همچنین بدون اتلاف وقت شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس (عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت، قطر و عمان) را به کمپ دیوید دعوت کرد تا به آنها اطمینان بدهد. ملک سلمان اما با خشم زیاد قهر کرد و به کمپ دیوید نرفت. ملاقات با سلطان بالاخره در چهارم سپتامبر به وقوع پیوست، و در ازای تضمین های بیشتر، عربستان سعودی به آغوش تنها قدرتی که می تواند در برابر ایران از او دفاع کند بازگشت.

پول در برابر انقلاب

نویسنده معتقد است که دیپلماسی چک سعودی توانسته ریاض را در خلال سال های پس از وقوع انقلاب های عربی به رهبری جهان عرب تبدیل نموده و مانع از سرایت ناامنی به پادشاهی حجاز گردد. به گفته ی او اکنون و با وقوع کودتا در مصر توسط ژنرال سیسی و ناکامی های گاه و بیگاه ترکیه و قطر بسان پدرخوانده های جریان اخوان المسلمین در سطح منطقه، عملا عربستان سعودی را به جایگاه رهبری جهان عرب رسانده، جایگاهی که البته بی هزینه نبوده و تنها در مصر و پس از سقوط محمد مرسی قریب به شش و نیم میلیارد دلار برای پادشاهی سعودی آب خورده است.

علی رغم اعلام مکرر اوباما مبنی بر حمایت وسیع از سعودی، ملک سلمان دعوت او به کمپ دیوید را به بهانه کسالت نپذیرفت و محمد بن سلمان (راست) و محمد بن نایف (وسط) را عازم آمریکا نمود.

دلارهای نفتی لااقل تا کنون در حفاظت از پادشاهی سعودی موفق عمل نموده و موجب استقلال عمل بیشتر این رژیم در تصمیم گیری های منطقه ای (که حتی گاها در تقابل با آمریکا قرار دارد) شده است. به نوشته ی ابراهیم وَردِه برقراری دولت رفاه در عربستان سعودی منجر به توزیع کمک های متعدد میان مردم گردید، 130 میلیارد دلار در طی "بهار عربی"، 29 میلیارد دلار در هنگام به تخت نشستن سلطان جدید، و مخارج دیگر، آن هم بدون غافل شدن از تعقیب پروژه های عمرانی عظیم شامل زیر ساخت ها (بنادر، فرودگاه ها، جاده سازی، خطوط راه آهن، و غیره)، برنامه های گسترده در زمینه های آموزشی، مسکن سازی، و یا بهداشت، سرمایه گذاری در انرژی های تجدید پذیر، و کشاورزی با هدف متنوع ساختن اقتصاد کشور و کاستن از وابستگی به نفت و واردات.

به باور نویسنده اگرچه دیپلماسی چک سعودی در حفاظت از امنیت این رژیم تا کنون موفق عمل نموده با این حال سیاست های نفتی ریاض در دستیابی به اهداف منطقه ای و بین المللی اش ناکام مانده است. سعودی ها با این استدلال که بایستی با نفت شیسل آمریکا مقابله کرد، سیاست جنگ قیمت ها را پیشنهاد کرد، ریاض معتقد بود به جای بستن شیرهای نفت، بایستی بازار را اشباع کرد، چرا که اگر تولید کننده های نفت آمریکایی از سرراه برداشته شوند، قیمت ها باز بالا خواهد رفت. این سیاست یک فایده بزرگ دیگر هم قرار بود داشته باشد، یعنی خفه کردن اقتصاد دشمن ایرانی. اما هیچ کدام از این اتفاق ها محقق نگردید، چرا که نه سقوط قیمت نفت موجب بالا رفتن تقاضا شد و نه ممانعتی از ایجاد توافق میان ایران و قدرت های جهانی گردید.

سعودی ها با اتکا به دلارهای نفتی تا کنون مانع از سرایت انقلاب به حجاز شده اند.

کاهش قیمت نفت در سال 2015 و رسیدن آن به زیر بشکه ای چهل دلار اما اکنون دیپلماسی چک سعودی را در مواردی دچار بحران نموده است چرا که ریاض برای برقراری تعادل بودجه اش به نفت بشکه ای 106 دلار نیازمند است، لذا مجبور است هزینه هایش را کم کند. اما کدام ها را؟ لیست نیازها و ذینفع ها طولانی است، بر تعهداتی که در دوران نفت گران قیمت بر عهده گرفته شده بودند هزینه های گزاف نظامی هم اضافه شده اند (نتیجه وحشت ناشی از پیوستن مجدد ایران به جامعه جهانی). با این حال آیا ادامه خرید آرامش اجتماعی با پول هم چنان ممکن خواهد بود؟ به گفته ی نویسنده، پادشاه جدید سعودی تلاش نموده با ایجاد اطمینان در قشر محافظه کار و سنتی سعودی (با افزایش سیاست های سختگیرانه ناشی از اجرای فرامین وهابیت) نظر مساعد آن ها را جلب نماید.

تغییرات گسترده اعمال شده از سوی ملک سلمان در دگرگونی هرم قدرت را می توان امری بی نظیر دانست که در تاریخ سعودی تا کنون رخ نداده است. بر مبنای تغییرات فوق قدرت از نسل دوم به نسل سوم انتقال پیدا نموده و بر این مبنا محمد بن نایف (برادر زاده ملک سلمان) و محمد بن سلمان (فرزندش) به ترتیب جایگاه ولایت عهدی و ولیِ ولی عهد را بر عهده گرفته اند، امری که می توان آن را کودتایی در خاندان سعودی دانست که می تواند مخاطراتی را بر آینده سعودی ناشی از رقابت پیدا و پنهان شاه زادگان سعودی دانست. بر مبنای تغییرات اعمال شده مقام اول (محمد بن نایف) مسئول مبارزه با تروریسم است، و دومی (محمد بن سلمان) عهده دار نظارت بر امور اقتصادی و نظامی. این کودتای درون حکومتی نشانه محکمی از بازگشت قبیله «سدیری» است که مدت هاست ماشین اصلی حکومت، به ویژه وزارتخانه های دفاع و کشور را در کنترل خود داشته است. تحت رهبری عربستان، با کمک نه کشور (و پشتیبانی قدرت های غربی و سازمان ملل)، جنگ یمن قرار بود موقعیتی فراهم آورد تا این مردان تازه به قدرت رسیده خودی نشان بدهند. اما هدف های اعلام شده، یعنی پایان دادن به شورش حوثی های تحت حمایت ایران، و به قدرت بازگرداندن رئیس جمهور (باصطلاح) منتخب، عبد ربه منصور هادی، هنوز با عملی شدن فاصله زیادی دارند، و بالاتراز همه، میزان تلفات انسانی فاجعه آمیز بوده است: «پنج هزار کشته که بیشتر از یک سوم آن غیر نظامیان هستند».

تغییرات رخ داده در هیات حاکمه سعودی و سیاست های ناکام ریاض در یمن زمینه شکاف و نارضایتی در خاندان سلطنتی را فراهم آورده است. تصویر فوق شاهزاده جوان و قدرتمند محمد بن سلمان (ولی ولیعهد و وزیر دفاع) را در کنار ژنرال سیسی رئیس جمهور مصر نشان می دهد.

نویسنده در پایان از اوضاع نامساعد رهبران حاکم بر سعودی سخن می گوید، فضایی که عمدتا حاصل سیاست های نابخردانه آن ها برآورد می شود. به باور او می توان تصور کرد که این جنگ (یمن) هم چنان ادامه خواهد یافت، و بسیاری را در پایتخت های غربی خوشحال نگه خواهد داشت. سفارش های نظامی عربستان تنها به ایالات متحده از مرز 90 میلیارد دلار گذشته است، خریدهایش از فرانسه نیز به میزان چشمگیری افزایش یافته است. اما این سیاستی که اسلحه فروشان غربی را خوشحال می کند در خود نظام، جایی که حاکم جدید و دو ولیعهدش حتی درون خانواده هم منتقدین فراوانی دارند، طرفداران فراوانی ندارد.

نویسنده معتقد است ورود نظامی مستقیم و غیر مستقیم سعودی در بحران های منطقه با چراغ سبز و رضایت آمریکا همراه است چرا که تا کنون زمینه کسب درآمد 90 میلیارد دلاری (ناشی از فروش تسلیحات نظامی) را برای آن ها فراهم نموده است. تصویر فوق اشتون کارتر وزیر دفاع آمریکا را در کنار شاهزاده محمد بن نایف ولیعهد سعودی نشان می دهد.

 فراخوان ها برای کناره گیری ملک سلمان (که گویا دچار بیماری آلزایمر است) و کنار گذاشتن ولیعهد هایش رو به افزایشند. حادثه مرگبار منا در نزدیکی مکه در طی مراسم حج، که در 24سپتامبر به کشته شدن بیش از دو هزار حاجی (به باو نویسنده) منجر شد، کمکی به بهتر شدن اوضاع نکرده است. به نظر می رسد این فاجعه، مرگبارترین حادثه حج در تاریخ معاصر، شاهد دیگری شده باشد بر بی کفایتی زمامداران فعلی پادشاهی سعودی.

 

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۴
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••